الشيخ فاضل اللنكراني

21

احكام جوانان (فارسى)

و با زبان بىزبانى مىگويد : اى ز وجود تو وجود همه * پرتوى از بود تو بود همه نيست كن و هست كن و هست و نيست * غير تو و صنع تو موجود نيست آرى در چنين حالى انسان با جان خود يك اراده ، يك مشيت ، يك حيات ، يك قدرت ، يك علم ، يك هستى حقيقى را كه داراى همهء اين صفات است و به منزلهء روح جهان است ، به روشنى مىبيند و او را محيط به همهء موجودات و آگاه از همهء آنها و توانا بر همهء آنها و گرداننده تمام آنها مىبيند و خويشتن را نيز با تمام وجود به او وابسته و مربوط مىبيند اگر چه حقيقت او را نمىتواند دريابد و بر آفرينش جهان و سرّ خلقت خويش هم نمىتواند پى برد اما اين اندازه مىفهمد كه جهان را صانعى باشد خدا نام و مىفهمد كه در فطرت همهء موجودات همين ادراك و برداشت وجود دارد و همه با هستى خود به آن مبدأ يگانه مربوط و وابسته‌اند و همه با تمام وجود به وجود او اقرار و اعتراف دارند . و طبعاً در برابر عظمتش سر تسليم فرود آورده او را سجده مىكنند . وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( سورهء رعد / 16 ) . مگر مىكرد درويشى نگاهى * بر اين درياى پر درّ الهى